الشيخ علي اكبر النهاوندي
351
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )
هستى و پيوسته تو را چنين مىدانستيم كه نسبت به ما مشفق و مهربان بودى و شنيديم نزد يونس بسيار از ما شفاعت كردى ؛ آنچه رأى تو است ، بفرما تا عمل كنيم . روبيل گفت : رأى من آن است كه چون صبح روز چهارشنبهء ميان ماه شوّال طالع گردد ، زنان و اطفال شيرخواره و غيرشيرخواره را از يكديگر جدا كنيد ، زنان را در دامنهء كوه بازداريد ، اطفال را ميان درّهها و راههاى سيلاب بيندازيد و اطفال حيوانات را از مادران جدا كنيد ، همهء اينها بايد پيش از طلوع آفتاب باشد . وقتى ديديد باد زردى از جانب مشرق مىآيد ، خرد و بزرگ ، همه به گريه و ناله و استغاثه صدا بلند كنيد و به سوى خدا تضرّع ، توبه و استغفار نمايد ، سرها را به جانب آسمان بلند كنيد و بگوييد : بارالها ! بر خود ستم كرديم و پيغمبر تو را تكذيب نموديم و از گناهان خود به سوى تو توبه مىكنيم ؛ اگر ما را نيامرزى و بر ما رحم نكنى ، هرآينه از زيانكاران خواهيم بود ، پس توبهء ما را قبول و بر ما رحم كن ، اى رحمكنندهترين رحم كنندگان ! و از گريه و ناله و تضرّع ملال به هم نرسانيد تا آفتاب غروب كند يا بيشتر كه عذاب از شما بر طرف شود . رأى همه بر آنچه روبيل امر كرد ، متّفق شد . با فرارسيدن روز موعود ، روبيل از شهر بيرون و به موضعى رفت كه صداى قوم را مىشنيد و اگر عذاب نازل مىشد ، مىديد . صبح كه طالع شد ، به آنچه روبيل فرموده بود ، عمل كردند ، با طلوع آفتاب ، باد زرد تيرهء بسيار تندى وزيد كه صداى عظيمى داشت . وقتى باد را ديدند ، همه يكباره صدا به گريه ، ناله ، تضرّع و استغاثه بلند كردند و استغفار نمودند ، اطفال ، براى طلب مادران خود مىگريستند ، اولاد حيوانات ، براى طلب شير مادران ناله و حيوانات ، براى آب و علف فرياد مىكردند . يونس و تنوخا ، صداى ايشان را مىشنيدند و نفرين مىكردند كه خدا عذاب را بر ايشان غليظتر گرداند ، روبيل ، نيز صداى ايشان را مىشنيد ، عذاب را مىديد و دعا مىكرد تا خدا عذاب را بگرداند . چون اوّل وقت ظهر شد ، درهاى آسمان گشوده و غضب پروردگار بر ايشان ساكن